یادش بخیر، هرزچندگاهی یک قاصدک بصورت سر زده میومد سراغم..

یادش بخیر، مطمئن بودم از طرف تو هست. و ناخودآگاه بغض میکردم و اشک توی چشمام حلقه میزد.

چه پاک بودم.. ولی باز دلم نمی خواد به دیروزم برگردم. چون الانم پر از تجربه گذشتست. اگر شیب زیاد پیشرفتم توی چندین دهه ی، ماه های اخیر نبود شاید الان افسرده شده بودم و دلم دیروز رو میخواست.

روزت مبارک، برایم دعا کن :-)