روزگار میگذشت و من در پی رویاهای خودم برای رسیدن به برنامه های کوتاه، میان و بلند مدت ام تلاش می کردم. هدفم برنامه نویسی حرفه ای بود. مثل یک گیک واقعی، دلم میخواست هر آنچه که در ذهنم هست را بسازم. از آنجایی که رشته ی کارشناسی ام الکترونیک بود و با درس های نر افزاری ها آشنا نبودم، به سراغ ساختمان داده و بعد از آن طراحی الگوریتم انشاالله، رفتم وخواهم رفت. از طرفی مشغول خواندن کتاب آقایان دایتل (زبان C++) و همچنین انگلیسی (متاسفانه نه همیشه) شدم. تا اینکه:

دعوت به همکاری در دانشگاه شهید بهشتی در یکی از گروهای تلگرامی هوش مصنوعی، یک دوست عزیز متنی حاوی درخواست همکاری از طرف یکی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی برای دانشجو یان مسلط به زبان سی پلاس پلاس، یک کار تمام وقت و با حقوق مناسب، ارسال کرده بودند، مواجه شدم. من نیز رزومه ی نداشته ام و دوعدد ویدئو از پروژه پردازش تصویری که قبلا در تیم رباتیک دانشگاه (گیلانو) انجام داده بودم، را برای ایشان (خانم دکتر فرزانه صفوی منش) فرستادم. در رزومه ام از آشنایی نسبی ام به زبان سی پلاس پلاس، همچنین علاقه ام به این زبان و فعالیت هایی علمی، انگیزه ی بالا و آمادگی ام برای یادگیری، نوشتم و در انتها به کم اهمیت بودن قضیه ی مالی اشاره کردم. چند روز بعد پاسخی که دریافت کردم:

-از آشنایی با شما و علاقه شما به فعالیت های علمی خوشحال شدم. اما در این پروژه ما نیازمند فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد هستیم (و من کارشناسی بودم). نام شما را در فهرست خاص دانشجویان علاقه مند به همکاری، قرار خواهم داد و سر فرصت مناسب با شما تماس خواهم گرفت.

فکر میکنم به من ترحم شد. و خداوند را سپاسگذارم در رزومه ام به فارغ التحصیل کارشناسی ام اشاره کردم. والا ممکن بود پاسخی برایم ارسال نمیشد. یا پاسخی با شرح: «تو که رزمه نداری چرا اسپم میفرستی؟!؟!» دریافت میکردم.

چند روز گذشت…

شرکت آراد

در یکی از کانال های تلگرامی، با آگهی استخدام شرکت آراد وابسته به دانشگاه شریف در زمینه پردازش تصویر با حقوق مناسب برخورد کردم. همان رزومه قبلی را برایشان فرستادم. چند روز بعد، شخصی که نسبتا آرام صحبت میکردند با من تماس گرفتند. و بعد از کلی صحبت و نصیحت ها گفتند:

- حالا شما یکم بیشتر درباره زمینه های فعالیتتون مکتوب کنید و بفرستید. رزمه ی شما ثبت میشه و اگر در آینده پروژه ای خورد که در زمینه فعالیت های شما بود با شما تماس خواهیم گرفت.

اندکی از ناراحتی ناشی از فرصت های شغلی بوجود آمده و افسوس اینکه نتوانستم تجربه ی جدی با دوستان جدید و البته کسب درآمد را تجربه کنم می گذشت. که ناگهان در همان گروه هوش مصنوعی که در ابتدا عرض کردم. با یک پوستر مواجه شدم.

شرکت سحاب پرداز - نیمبو

یک مسابقه برنامه نویسی که توسط شرکت سحاب پرداز، تحت عنوان مسابقه نیمبو کدر در سایت کوئرا برگزار می شد. در صفحه این مسابقه توضیحاتی نوشته بود که بسیار وسوسه انگیز بود.

-اگر می خواید آینده خودتان رو بسازید و کار یاد بگیرید (در حوضه ی کلان داده) در دوره ی کار آموزی ما شرکت کنید. چیز هایی که نیاز دارید برای این دوره ی کمی برنامه نویسی و یک لپ تاپ می باشد. و شما در این دوره، روی داده واقعی کد میزنید. علاوه بر اینکه کلی کار یاد میگیرید و با حرفه ای های سحاب آشنا می شوید از حقوق مناسب هم بی نصیب نمی مونید. (حدودا ماهی هفتصد هزار تومان).

به سخنگویان این مسابقه پیام خصوصی دادم و درباره این مسابقه پرسیدم. خوشبختانه بسیارخوش اخلاق به سوالاتم اینطور پاسخ دادن: برای این مسابقه کمی برنامه نویسی باید بلد باشید. اصلا چیز خاصی نیست. و اگر هم کارتون خوب باشه باهاتون قرار داد می بندیم و عضو سحاب میشید.

من نیز مست و سر خوش. پیش خودم میگفتم: دیدی کاری نداشت! قرار است از کارهایی که بهشون علاقه مندی پول در بیاری. واقعا چقدر جوان های مملکتمون تنبل هستند. اینهمه کار!! یارو کار یاد میده با حقوق.

به همه دوستان نزدیک و خانواده ام گفتم من دارم میرم تهران. تا اینکه شب قبل از مسابقه رسید. پیش خودم گفتم بد نیست مقداری سایت کوئرا بررسی بشه. نمونه مسابقات و مسئله های موجود را بررسی کردم. و متوجه شدم هیچکدوم از سوالات متوسط و سخت برای من قابل حل نیست.

یاد صحبت های آن بزرگواران سحابی و متن های صفحه مسابقه افتادم و گفتم: حسین تو فردا میترکونی. اون چیزی که باید بلد باشی رو بلدی!! فقط باید ازش استفاده کنی!!

اگر بخوام وقت شما و خودم را نگیرم. بعد مسابقه به برگزار کنندگان پیام دادم:

-این چه سوالایی بود؟ حتی یکیشو هم نتونستم حل کنم!

-ما خودمون هم فکر نمیکردیم اینقدر سوالات الگوریتمی باشه.

طبق معمول همیشه که اسامی افراد خاص رو سرچ میکنم. متوجه شدم اولین نفر مسابقه، از زمانی که دانش آموز بود در المپیاد کامپیوتر جهانی حضور داشته و مدال نقره کسب کرده و در همه ی سایت های خارجی شبیه کوئرا عضو هست و همیشه در حال مسابقه دادن میباشد. نفر دوم در ۱۳ مسابقه دیگه شرکت کرده و…

اما داستان تمام نشد. به فاصله ی کمی بعد:

مارال رباتیک ارومیه اینبار رزومه ام را برای استخدام در یک شرکت رباتیکی، که در یک کانال برنامه نویسی با آن مواجه شدم و آرزوی دیرینه ی من حضور در یک شرکت رباتیکی بود که بتوانم تکنیک های هوش مصنوعی را در آنجا پیاده سازی کنم، فرستادم.

این شرکت یک برنامه نویس سی پلاس پلاس و آشنا با پردازش تصویر میخواست. و من رزومه ی بی نظیر خودم را فرستادم. نیم ساعت بعد یک آقا با من تماس گرفت. و گفت چه کار ها کرده ای ؟ من نیز از تجربیات خودم گفتم. در ادامه فرمودند:

- این شرکت و کارش در ارومیه و تمام وقت هست. اگر غیر بومی هستید علاوه وعده های غذایی، محلی برای اسکان و حقوق مناسب برای شما در نظر گرفته خواهد شد. و پرسید:

-آیا برای شما مقدور هست حداقل یک سال با ما قرار داد ببندید؟ در ضمن هزینه رفت و آمد شما هم با ماست.

- بله، بله! حتما! - لطفا سورس کد هایی که نوشتید رو برامون بفرستید و مهندسین نرم افزار ما کدهاتون رو بررسی میکنند و با شما تماس خواهیم گرفت.

من که داشتم تلخی اتفاقات گذشته رو فراموش می کردم. و همچنان منتظر تماس از طرف این شرکت بودم…

کلاس یادگیری ماشین دانشگاه شریف (گروه رسانا) نمیدونم توی چه کانال یا گروهی با پوستر دوره یادگیری ماشین دانشگاه شریف رو به رو شدم. حس خوشبختی در روزگارم موج میزد. مزایای این دوره علاوه بر موضوعش که توسط یک متخصص فارغ التحصیل دانشگاه تهران (میشه گفت بهترین دانشگاه در گرایش هوش) تدریس میشد، محوریت این دوره تئوری و پروژه محور بود. و قیمت بسیار مناسبی هم داشت. (شش هفته ی شش ساعته = صد و پنجاه هزار تومان). و میشد گفت، آن عقده ای که از کودکی داشتم، (حضورم در دانشگاه شریف و آشنا شدن با دانشجویانش و قرار گرفتن در اون جو) را ارضا میکرد. و از همه مهم تر، فرصتی بود که کارم را در شرکت مارال رباتیک با تخصص بیشتر شروع کنم. قرار شد در زمان معین لینک پرداخت و ثبت نام نهایی، پیامک شود. اما شرکتی که قرار بود پیامک ثبت نام را ارسال کند، کوتاهی کرد و برای خیلی ها از جمله من، این پیامک ارسال نشد.

ظهر روز یک شنبه بود و من به گروه برگزار کننده (رسانا)، ایمیلی تحت عنوان نیامد لینک فرستادم و گفتم: اگر قرار باشه در جلسه اول که دوشنبه هست حضور داشته باشم، باید همین الان از لاهیجان به سمت تهران حرکت کنم. پاسخی که دریافت کردم این بود که:

-نگران نباشید. شما حرکت کنید، تا عصر لینک ارسال میشه. اگر نشد بهتون میگم چکار کنید.

من نیز پایکوبان به سرعت سوار اتوبوس و عازم تهران شدم. شفق خورشید در آسمان پدیدار بود. در حالی که آزاد راه تهران کرج را به سوی آینده ای روشن، پشت سر میگذاشتم، جهت نهایی کردن ثبت نام، وضعیت را جویا شدم، ایمیلی دریافت نمودم: دوست عزیز ببخشید، میگن مشکل کلی پیش اومده و ممکنه فردا کنسل شه کلا!!

بگذرد به چه طریقی به خونه خواهرم رسیدم. دامادم جهت روحیه دادن گفت: بیخیال حسین، فردا بریم الکامپ. اون شب را به سختی گذروندم و ظهر فردا که از خواب بیدار شدم بلافاصله به خانه برگشتم و تمام کانال های کار یابی را آنفالو کردم.

پی نوشت:

- گیک ویکی پدیا

- فکر کنم مدتی طول میکشه به زندگی عادیم برگردم. -همچنان خبری از مارال رباتیک نیست. گویا فهمیدند کلاس ماشین لرنینگ کنسل شده. و البته من دیگر منتظرشون نیستم.