{درود

دیروز تو باشگاه به غیر عمد دماغ یکی رو شکوندم. پسره کارت بیمه ام نداشت..

نمیدونم چرا اون حس و اضطراب دوران بچگی، وقتی که حادثه ای رخ میداد، مثلا سر یکی رو میشکوندم در من وجود نداشت. “شاید” تنها دغدغه ی من در دوران بچگی، هزینه و آبرویی بود که خانواده ام بخاطر من متقبل میشدن. “شاید” اگر دیروز بیرون باشگاه اون اتفاق می افتاد، نیم ساعت بعدش با دوستام بیرون نمیرفتم و کلی نمیخندیدم، خواب برام معنی نداشت و شب و روز به اون ماجرا و تاوانی که باید میدادم فکر میکردم.

بدرود}