این روز ها حال و حوصله صحبت کردن با هیچ کس رو ندارم. فقط دوست دارم یکی برام حرف بزنه. بهترین ساعت هام زل زدن به استادها و گوش کردن به حرفاشون بود. که بخاطر پیشواز از عید کلاس ها تعطیل شد.

بر خلاف دوستان دیگه، از تعطیلی کلاس ها واقعا ناراحت شدم. بخاطر اینکه دیگه کسی به شیرینی استاد هام، برام قصه نمی گفت. مخصوصا استاد درس الکترونیک، آقای احدپور. توی کلاس آقای احدپور نباید دست به قلم شد. روش این استاد اینه که دست به سینه، فقط باید گوش بدی. و تو جزوه اش نوشتنی ها، نوشته..

دو روزه بخاطر شهادت حضرت زهرا (س) ، تو مراسم مسجد شعربافان شرکت میکنم. در سالهای اخیر، چه توی محرم و چه مراسم های دیگه، برای من، نچسب ترین قسمت، قسمت سخنرانی بود. ولی این دو شب فقط بخاطر گوش کردن به سخنرانی اش رفتم. بعد مراسم ، قدم زنان با هندسفری توی گوشم (چرا رفتی؟ چرا؟ من بی قرارم…. به سر ، سودای آغوش تو دارم. ) ..